عبد الجليل قزوينى رازى

81

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

متّهم نبود امّا پسران أبو البغل و پسران بسطام و پسران سنگلا بالحاد و زندقه متّهم بودند و مجبّران بودند باوّل ؛ پس ملحد شدند ، امّا بو سهل نوبختى رحمة اللّه عليه شيعى و معتقد بوده است و چون اين مصنّف در مواضع اين كتاب بيان كرده « 1 » است كه : قائم كجاست كه خليفه براى آن بايد تا جهان از ظلم اهل بدعت و ضلالت پاكيزه كند ، و اكنون حوالت مىكند بر خليفهء روزگار كه : رافضيان را و ملحدان را تمكين كرده بود و جهان بدست ايشان باز داده و ايشان را بر مسلمانان مسلّط كرده ، و نمىداند كه اين نقصان عايد است بمقتدر كه خليفهء روزگار بود . و اگر آنچه او كرد از تمكين ايشان صلاح بود بر آن انكار كردن غايت جهل باشد ، و اگر فساد بود اقرار دادن بفساد خلفا مخالفت اجماع مسلمانان باشد ، و حضور اين خليفه كمتر باشد از غيبت مهدى ، و پندارى چون اين فصل مىنوشته است هنوز مست بوده است تا معذورش دارند » . آنگه گفته است : « و در عهد بر كيارق سلطان و محمّد سلطان رضي اللّه عنهما أبو الفضل بر اوستانى و بو سعد هندوى قمى مستوفى بودند و آن « 2 » دستاربندان از قم و كاشان و آبه چنان مستولى بودند بكرد و رفت « 3 » مجد الملك بر اوستانى كه كمتر دستاره‌بندى « 4 »

--> ( 1 ) - م : « ذكر كرده » ح : « ياد » و بعيد نيست كه نسخهء « ع » نيز « به ياد » خوانده شود زيرا صورت كلمه : صورت « به ياد » است . ( 2 ) - ب ث : « از » ح : « او » ع نيز شايد « از » خوانده شود . ( 3 ) - ح : « بگرفت » پس مراد يا مخفف « كردار و رفتار » يا « گرد و رفت » ( بفتح گاف فارسى و ضمّ راء ) مىباشد . و در چاپ اوّل بتصحيح نظرى : « و در وقت » چاپ كرده‌ايم . ( 4 ) - ث ب م ح : « دستاربندى » در آنندراج گفته : « دستاره بالفتح آرهء دستى و كوچك » و شايد « آره » در اين تركيب بمعنى « ياره » است در انجمن آراى ناصرى گفته : « دستوانه آنچه از آهن سازند و روز جنگ آن را بر دست كشند . . . و در نسخهء انبارى بمعنى يارهء دست گفته مرادف دستينه » و در برهان گفته : « دستوانه بر وزن سر و خانه ساعدبند آهنين مردان را نيز گفته‌اند كه در روز جنگ در دست كنند و آن را به عربى قفاز با قاف و زاى نقطه‌دار بر وزن حفاظ خوانند و بتركى قولچاق گويند » . پس بنابراين كلمهء « دستاربندان » بايد در سابق نيز « دستاره‌بندان » باشد در هرصورت در نسخهء عتيق « دستاره‌بندى » را بضبط صريح و به وضع اعراب چنان كه -